یه لحظه از زندگیم اونجا گم شده!
سلام.نمیدونم چرا این وبلاگو ساختم!همه چی عجیبه!
۲سال پیش از کلاس برمیگشتم که نا خودآگاه و بی هیچ اراده ای نگاهم گره خورد به نگاه یه پسر!
لباساش سراپا سیاه بود و یه ویلن رو دوشش بود.من دم در کلاس با دوستم ایستاده بودم.
۵دقیقه بعد که راهی خونه شدم توی خیابون بغلی دیدمش که گفت خداحافظ!
اون قضیه تموم شد و من حتی یادم نمیومد!تا اینکه ۶ماه بعد یه روز صبح که از خواب بیدار شدم
با کلی فکر که این چه خوابی بود فهمیدم خواب اون پسرو دیدم!!!
نمیدونم چه جوری بگم ولی با اینکه من بهش فکر نمیکنم ولی میاد تو خوابم!اون فقط یه رهگذر
بود ولی چرا باید اینجوری بشه؟؟؟
دیشب یکی ازون شبا بود!خواب دیدم واسش یه وبلاگ ساختم تا پیداش کنم و ازش بپرسم چرا
میای تو خوابم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!....نمیدونم این اتفاقا یعنی چی؟؟!!!!!!!!
یکی نیس اینجا بگه چرااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من اصلا بهش فکر نمیکنم که بخوام خوابشو ببینم!!!!!!!!!!!!!!
من دوسش ندارم!فقط یه چیز رو تو وجودش جا گذاشتم!شایدم اون جا گذاشته...نمیدونم.فقط
دنبال یه جوابم
| Design By : Pichak |
